تبليغاتX
سالهای بلند من بی تو
برف می بارد

زمین مستطیل است

و هیچ دیدار عاشقانه ای هم قرار نیست در باران اتفاق بیفتد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 9:55 توسط ستاره


www.night-skin.com/topblog    بچه ها وبلاگ من تو نظر سنجی بهترین وبلاگ این ماه هست اگه وبما دوست دارید و به نظرتون ارزش اول شدنا داره به این آدرس برید و به وبلاگم رای بدید مرسی

آدرس sanfuni.blogfa.com رو انتخاب کنید وبلاگ منه البته میدونم که میدونید همین جوری گفتم حالا آپ جدیدما تو پست پایین بخونید امیدوارم خوشتون بیاد

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:19 توسط ستاره


بلند می گویی اما

بلند نمی اندیشی

مثل آسمان خراشی که هرچه کبوتر بود پر داد

از چه حرف می زنی؟

مثل آدم های آهنی

چشم در چشم تو ایستادم اما

آرام...

نسیمی که از لای پنجره بیرون وزید

من بودم

با که حرف می زنی؟

این مدت خیلی درگیر بودم خیلی از دوستا لینکم کردن خیلیام خواستن تبادل لینک کنیم هرکس لینک نشده یا میخواد تبادل لینک کنه تو این پست حتما بهم بگه مرسی

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 21:18 توسط ستاره |


کنکورما دادم به نظر خودم که خیلی خوب شد فقط چون رشته خودم شرکت نکردم برا یه درس یه کم شیطنت کردم  اما در کل خوب شد خدا کنه قبول بشم
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:0 توسط ستاره


یک اتفاق

اگر دوباره بیفتد

سه می شود

آن وقت می فهمند

اتفاق نیست اینکه چشمهای شما

هر روز

می افتد به جان شاعری که بادام را دوست دارد

نه ! اتفاق نیست

اینکه چشمهای شما....

هرگز

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:31 توسط ستاره |


www.night-skin.com/topblog    بچه ها وبلاگ من تو نظر سنجی بهترین وبلاگ این ماه هست اگه وبما دوست دارید و به نظرتون ارزش اول شدنا داره به این آدرس برید و به وبلاگم رای بدید مرسی

آدرس sanfuni.blogfa.com رو انتخاب کنید وبلاگ منه البته میدونم که میدونید همین جوری گفتم

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:17 توسط ستاره


۵ شنبه کنکور ارشد دارم برام دعا کنید تا حالا استرس نداشتم اما این روزا پر از تشویش و اضطراب شدم دعا کنید کنکورم خوب بشه تا دوباره هم مثل همیشه تند تند پست بزارم هم به اون آرزوهایی که دارم برسم آخه همشون بسته به کنکور امسالمه
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 15:15 توسط ستاره


فکر کن که رفته ای

بی آنکه بپرسی چرا و چگونه

خیال کن رسیده ای

بی آنکه بپرسی از کجا به کجا

گمان می کنم گریه کرده ای

    بی آنکه بپرسم کی و برای چه کسی

من که می خواهم روی تابم بنشینم و به آرمان هایم فکر کنم

اما آفتاب باید برخیزد

در هم آغوشی آب و آتش خاموشی نهفته است

دستهایم را در چشمهایم می شویم و

سخن نمی گویم....

در من همه چیز هست

کوه ـ دره ـ دشت ـ پرنده و گیاه

و نور ملایم ماه

باید مواظب باشم گم نشوم................................................

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 21:17 توسط ستاره |


درخت سیب باغچه

آدم را به یاد گناهکاران بدوی می اندازد

چه عشوه های درشتی

سرخ تر از این نمی شود

انگار

سیب را آفریده اند که

آدم با کسی بخورد

.

.

.

اما نیستی که...

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 21:55 توسط ستاره |


معطر از بوی تنت

دو سوی عشق را می پایم

زیر بارانی که آشفته می کند زلف را

در تدارک رقص

اینجا منم

منم که پیراهنم را هیچ سوگی سیاه نمی کند

وقتی که روزهای تلخ را با شانه های تو می گذرانم

تنها

زیر باران

و آشفته عشق که می شوم

می فهمم

در کوچه گنجشک و سنگ

مرغان عشق

چه قلب ملتهبی دارند......

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 8:35 توسط ستاره |


دوست داشتن تو

و این جاده ها که راه می روند

زیر پاهایم

تا برسم آنجا که تو در خودت چادر زده ای

و زده ای زیر هرچیز که باید

و این سه نقطه ... !

حرف نگفته شعر من

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 8:47 توسط ستاره |


سلام یه کم بهترم داشتم تو کتابای شعرم سرک می کشیدم یه شعر از آقای محمد علی عابدینی دیدم از کتاب تا متروکه ترین شهر که خیلی به حس این روزای من می خوره تصمیم گرفتم بزارمش اینجا تازه من از اولین نفراتی بودم که این شعرا بعد از سروده شدن آقای عابدینی خودشون برام خوندن یادش به خیر دانشگاه آزاد تو ساختمون شریف داشتیم درباره کارامون صحبت می کردیم که گفت یه کار جدید دارن که هنوز کسی نشنیده الانم این شعر خیلی.... وااااااااااااااااااااای چقدر حرف زدم اینم شعر ایشون:

دیگر به من نگو که جهنم ندیده ام

من آتش و جنون و عطش کم ندیده ام

بر وسعت حقارت دنیا شکسته ام

یک دردمند عاشق و محرم ندیده ام

دنیای مردمان زمین را توهمی

جز قصه های درهم و برهم ندیده ام

چیزی در آسمان و زمین بی اساس تر

از قصه بکارت مریم ندیده ام

من کوفه کوفه زخم و غریبی سروده ام

ماهی به نام ماه محرم ندیده ام

کفر است یا دروغ ولی من نوشته ام

بیهوده تر ز خلقت آدم ندیده ام

در قلبهای سنگی و سرد شما که هیچ

من عشق در خدای شما هم ندیده ام

با این حساب بین شما بودن آتش است

دیگر به من نگو که جهنم ندیده ام

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 21:5 توسط ستاره |


میان ماندن و رفتن دلم نشسته به تردید......

 

این روزا حال خوبی ندارم روحم حسابی مریضه تبش بدجوری زده بالا هرچی پاشویش می کنم فایده نداره برام دعا کنید....

پی نوشت: دلم برا اینجا موندن تردید نداره برا رفتن از این دنیا دو دلم اگه دیگه نیومدم بدونید رفتم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 8:16 توسط ستاره


شب تا صبح تو بغلش بودم

با اینکه ازش متنفرم

اون وقت تو

یه گوشه نگام می کردی

کابوس یعنی این

دیشب تا صبح کابوس دیدم نامرد...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:34 توسط ستاره