سالهای بلند من بی تو

نمی توانیم منکر شویم که جدایی غم شیرینی است

پیروزیمون مبارک بالاخره سعی و تلاشمون نتیجه داد و گلهای بنفشمون بعد از این سالها رویید....
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392ساعت 8:24 توسط ستاره(شاپرک قصه ها)| |

سلام.

هستم.

و

خوبم.

یک کار نیمه تمام دارم و

یک ذهن مغشوش.

نوشته شده در شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 10:50 توسط ستاره(شاپرک قصه ها)| |

اگه گفتم تو خوب منی ... واسه اینه که میدیدم از عشق آب میشدم ... اگه گفتم تو باید کنار من باشی، چون فهمیدم، نفس هامی که بی تو میمیرم ... اگه گفتم کنارت میمونم؛ واسه این بود که نتونستم به غیر تو حتی یه نگاهی بکنم! اگه گفتم از عشقبازی نترس، دور بودن هوس هام رو باور داشتم ... اگه اون روز گفتم "نمیخوام دیگه مثل حالا باشم"، واسه این بود که قلبم سخت میتپه وقتی که دلگیرم ... اگه گفتم برات میمیرم، واسه این بود که من حاضرم بمیرم و تو به جای من بیشتر نفس بکشی ...

آره شاهزاده ...

حالا هم میگم کار دل من از عاشقی گذشته، واسه اینه که ...

واسه اینه که ...

تو جای من، این رو بنویس ...

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 11:51 توسط ستاره(شاپرک قصه ها)| |

عشق که از راه میرسه ....

عشق که از راه میرسه... وقتی هر روز که میگذره به ادم زندگیت نزدیک و نزدیک تر میشی...وقتی صحبتها از خیال و ای کاش و رویا میرسه به انتخاب رنگ وسایل خونه ای که قراره اولین سقف با هم بودنمون بشه.... از حرف زدن و حرف زدن و بازم حرف زدن از رنگ پرده و روتختی و شمع های روی میز و خریدن یهویی تیکه های کوچولو برای خونه ای که هنوز هیچ چیزش کامل نیست انگار اون دوست داشتنه هی عمیق و عمیق تر میشه...انگار شمارش دقیقه ها برای رسیدن به روزی که اولین رویای شبهای همه ی دختر کوچولو ها و بعد تر جوون هاست و پیراهن سفید پر چین بلندی که ارزوی پوشیدنش از اولین جوونه زدن های عشق توی دل هر ادمی بیتوته میکنه بیشتر و بیشتر میشه...

کنار تمام این تصویرهای زیبا... کنار تمام این رویاهای نه چندان دور خوش اب و رنگ انگار یه ترسی هم پای اون دوست داشتنه روز به روز عمیق تر و عمیق تر میشه....

ترس از روزی که اون ادمه به هر دلیلی کنارت نباشه....

نداشتن بعضی چیزها از اول سخته... خیلی سخت اما وقتی یه چیزی رو ، یه ادمی رو داشته باشی...وقتی بدونی بودن و داشتنش چه مزه اییه، چه حسی داره...وقتی میبینی با داشتنش چقدر دنیا قشنگتره، چقدر دنیا بهانه دستت میده برای خوش بودن و دویدن و تلاش کردن...برای خواستن بزرگترین و بهترین چیزا اونوقته که دیگه نبودن و نداشتن و از دست دادنش دیگه سخت نیست، محاله...

اصلا نداشتن با تمام سخت بودنش در برابر از دست دادن هیچه....

اون خوب خوب هارو که تجربه میکنی...مزه میکنی.. دیگه هیچ چی بعد از اون بهت مزه نمیده....

اینه که حالا که اون ادمه رو دارم توی زندگیم...اون ادمه رو که محکم و عاشق پشتم بهش گرمه اون ادمه که نفس هام به بودنش، به عشقش بسته شده فکر حتی یه روز نداشتنش...فکر روزی که دنیا بخواد حسودی کنه به حس قشنگی که هر روز داره بیشتر و بیشتر دلم رو پر میکنه مثل خوره روحم رو میخوره....

هرروز ازخواب که بیدار میشم خدارو شکر میکنم برای هدیه ی قشنگی که از اولین روز توی بدترین شرایط برام فرستاد و همیشه اخرای تشکرم به جای تمام خواهشی که توی دلم برای همیشه کنارش بودن دارم یه نگاهی به اون بالا بالاها میندازم که میدونم خودش خوب تمام حرفهای گفته و نگفته ی دلم رو از توی همون نگاه میخونه....

 

 

تمام "امن يجيب" های دلم را

گره زده ام به کلماتت

و روانــہ ی آسمان کرده ام

من مطمئنم

خدا تو را براي دلم نگــه می دارد

نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 20:24 توسط ستاره(شاپرک قصه ها)| |

حالا برای شمردن این روزها انگشت های یک دست هم کافی است .... ده .... نه .... هشت .... هفت ............... درخت ها آبستن شکوفه اند .
نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 12:9 توسط ستاره(شاپرک قصه ها)| |

Design By : Night Melody