زمین مستطیل است
و هیچ دیدار عاشقانه ای هم قرار نیست در باران اتفاق بیفتد
آدرس sanfuni.blogfa.com رو انتخاب کنید وبلاگ منه البته میدونم که میدونید همین جوری گفتم
حالا آپ جدیدما تو پست پایین بخونید امیدوارم خوشتون بیاد
بلند نمی اندیشی
مثل آسمان خراشی که هرچه کبوتر بود پر داد
از چه حرف می زنی؟
مثل آدم های آهنی
چشم در چشم تو ایستادم اما
آرام...
نسیمی که از لای پنجره بیرون وزید
من بودم
با که حرف می زنی؟
این مدت خیلی درگیر بودم خیلی از دوستا لینکم کردن خیلیام خواستن تبادل لینک کنیم هرکس لینک نشده یا میخواد تبادل لینک کنه تو این پست حتما بهم بگه مرسی
اگر دوباره بیفتد
سه می شود
آن وقت می فهمند
اتفاق نیست اینکه چشمهای شما
هر روز
می افتد به جان شاعری که بادام را دوست دارد
نه ! اتفاق نیست
اینکه چشمهای شما....
هرگز
آدرس sanfuni.blogfa.com رو انتخاب کنید وبلاگ منه البته میدونم که میدونید همین جوری گفتم![]()
بی آنکه بپرسی چرا و چگونه
خیال کن رسیده ای
بی آنکه بپرسی از کجا به کجا
گمان می کنم گریه کرده ای
بی آنکه بپرسم کی و برای چه کسی
من که می خواهم روی تابم بنشینم و به آرمان هایم فکر کنم
اما آفتاب باید برخیزد
در هم آغوشی آب و آتش خاموشی نهفته است
دستهایم را در چشمهایم می شویم و
سخن نمی گویم....
در من همه چیز هست
کوه ـ دره ـ دشت ـ پرنده و گیاه
و نور ملایم ماه
باید مواظب باشم گم نشوم................................................
آدم را به یاد گناهکاران بدوی می اندازد
چه عشوه های درشتی
سرخ تر از این نمی شود
انگار
سیب را آفریده اند که
آدم با کسی بخورد
.
.
.
اما نیستی که...
دو سوی عشق را می پایم
زیر بارانی که آشفته می کند زلف را
در تدارک رقص
اینجا منم
منم که پیراهنم را هیچ سوگی سیاه نمی کند
وقتی که روزهای تلخ را با شانه های تو می گذرانم
تنها
زیر باران
و آشفته عشق که می شوم
می فهمم
در کوچه گنجشک و سنگ
مرغان عشق
چه قلب ملتهبی دارند......
و این جاده ها که راه می روند
زیر پاهایم
تا برسم آنجا که تو در خودت چادر زده ای
و زده ای زیر هرچیز که باید
و این سه نقطه ... !
حرف نگفته شعر من
دیگر به من نگو که جهنم ندیده ام
من آتش و جنون و عطش کم ندیده ام
بر وسعت حقارت دنیا شکسته ام
یک دردمند عاشق و محرم ندیده ام
دنیای مردمان زمین را توهمی
جز قصه های درهم و برهم ندیده ام
چیزی در آسمان و زمین بی اساس تر
از قصه بکارت مریم ندیده ام
من کوفه کوفه زخم و غریبی سروده ام
ماهی به نام ماه محرم ندیده ام
کفر است یا دروغ ولی من نوشته ام
بیهوده تر ز خلقت آدم ندیده ام
در قلبهای سنگی و سرد شما که هیچ
من عشق در خدای شما هم ندیده ام
با این حساب بین شما بودن آتش است
دیگر به من نگو که جهنم ندیده ام
این روزا حال خوبی ندارم روحم حسابی مریضه تبش بدجوری زده بالا هرچی پاشویش می کنم فایده نداره برام دعا کنید....
پی نوشت: دلم برا اینجا موندن تردید نداره برا رفتن از این دنیا دو دلم اگه دیگه نیومدم بدونید رفتم
با اینکه ازش متنفرم
اون وقت تو
یه گوشه نگام می کردی
کابوس یعنی این
دیشب تا صبح کابوس دیدم نامرد...

