|
دوست داشتن تو و این جاده ها که راه می روند زیر پاهایم تا برسم آنجا که تو در خودت چادر زده ای و زده ای زیر هرچیز که باید و این سه نقطه ... ! حرف نگفته شعر من
سلام یه کم بهترم داشتم تو کتابای شعرم سرک می کشیدم یه شعر از آقای محمد علی عابدینی دیدم از کتاب تا متروکه ترین شهر که خیلی به حس این روزای من می خوره تصمیم گرفتم بزارمش اینجا تازه من از اولین نفراتی بودم که این شعرا بعد از سروده شدن آقای عابدینی خودشون برام خوندن یادش به خیر دانشگاه آزاد تو ساختمون شریف داشتیم درباره کارامون صحبت می کردیم که گفت یه کار جدید دارن که هنوز کسی نشنیده الانم این شعر خیلی.... وااااااااااااااااااااای چقدر حرف زدم اینم شعر ایشون: دیگر به من نگو که جهنم ندیده ام من آتش و جنون و عطش کم ندیده ام بر وسعت حقارت دنیا شکسته ام یک دردمند عاشق و محرم ندیده ام دنیای مردمان زمین را توهمی جز قصه های درهم و برهم ندیده ام چیزی در آسمان و زمین بی اساس تر از قصه بکارت مریم ندیده ام من کوفه کوفه زخم و غریبی سروده ام ماهی به نام ماه محرم ندیده ام کفر است یا دروغ ولی من نوشته ام بیهوده تر ز خلقت آدم ندیده ام در قلبهای سنگی و سرد شما که هیچ من عشق در خدای شما هم ندیده ام با این حساب بین شما بودن آتش است دیگر به من نگو که جهنم ندیده ام
میان ماندن و رفتن دلم نشسته به تردید...... این روزا حال خوبی ندارم روحم حسابی مریضه تبش بدجوری زده بالا هرچی پاشویش می کنم فایده نداره برام دعا کنید.... پی نوشت: دلم برا اینجا موندن تردید نداره برا رفتن از این دنیا دو دلم اگه دیگه نیومدم بدونید رفتم
شب تا صبح تو بغلش بودم
با اینکه ازش متنفرم اون وقت تو یه گوشه نگام می کردی کابوس یعنی این دیشب تا صبح کابوس دیدم نامرد...
آب حوض می کشیم ـ کفش پاره می خریم
شعر بند می زنیم ـ گل ستاره می خریم نان خشک می خریم ـ خواب رنگ می زنیم اشک دانه می کنیم ـ شب شراره می خریم قلب های بی قرار ـ دست های پینه دار لحظه های انتظار یاد واره می خریم پیر گشته ای و من ـ دوست دارمت هنوز صد هزار سال بعد سنگواره می خریم این روزا خیلی بد قول شدم قرار بود خیلی از دوستا رو لینک کنم که یادم رفته با عرض پوزش هر کی که یادم رفته لینک کنم یا میخواد تبادل لینک داشته باشیم تو این پست کامنت بزاره تا لینک کنم
از دست تو کشیدم تیرگی روزهایی را که دارم پاک می کنم
برای اعلام وجود دیر است موجودی مرا به غارت برده اند و حکومت چشمهایم را که پیش از این سبز بود پائیز به عهده گرفته است نیمرخ مرا سایه زنی تاریک کرده است و تو را برای من تبدیل به سایه ای
مثل مترسک های جالیزی زمین گیری کز کرده ای در گوشه ای بی هیچ تغییری فریاد کردم همسفر آخر امیدت کو؟ تا کی تو با کابوسهای کهنه درگیری؟ باور بکن جنگل شدن امروز آسان است بیهوده دنبال درختان اساطیری دنیا به سرعت سمت فرداها سرازیر است اما تو در گرداب خود انگار پس میری فریاد کردم: عاقبت خشکیده ـ می پوسی خندیدی و گفتی به من : تسلیم تقدیری فردای دنیای تو را تاریک می بینم جا مانده ای از قافله ـ مهجور می میری دوستای خوبم اگه براتون امکان داره تو دفتر عشق آقا رضا (( دیگه دیدنم محاله )) شرکت کنید و جواب سوالاشا بدید ممنون
در فصل نحس ریزش این برگهای زرد زیبا ! به این قبیله سرخورده برنگرد در کوچه های یخ زده در حال پرسه اند اشباح در به در ـ ارواح دوره گرد بر شانه های خسته مردم نشسته است کوه شکست ـ کوه غریبی و کوه درد اینجا زنان بی عشق تکثیر می شوند یک عده هم شبیه مترسک به جای مرد تقویم ها راوی فصلهای تباهی اند ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد زیبا ! اگرچه زمین با تو زنده می شود جز تو کسی برای من و ما دعا نکرد اما تو را به جان درختان دردمند هرگز به این قبیله سرخورده برنگرد
یادته؟
دوست داشتم دوستم نداشتی؟ دوستت داشتم دوستم نداشتی؟ دوستت دارم دوستم نداری دیگه جونتم برام بدی دوستت ندارم
زمین خودش را دور میزند
تا بگردد دور خورشید ما خودمان را دور میزنیم مبادا دور زمین بگردانندمان و این گلیم روز به روز کوتاهتر می شود این آسمان تا اطلاع ثانوی بن بست است دیگر چیزی به خاکسپاری دنیا نمانده و خورشید پشت یکی از همین کوهها خاک می خورد به پنجره های بسته شده سنگ زدن بیهوده است آدم های این خانه سنگ شده اند. این روزا یه کم به هم ریختم برای همین پستام هم در همه یه کم تحمل کنید این چرندیات رو خوب میشم راستی هرکسی رو که یادم رفته لینک کنم بگه تا لینکش کنم یادتون نره حتما تو این پست کامنت بزارید تا لینک کنم
یادش به خیر باد
که بی پرده می زدم ساز دنیا را هوش مهتاب می پرید از سر چمن از رقص پای من به هوش می آمد گل زیر نگاهم رنگ به رنگ می شد و خیالم به خواب خوش می رفت پر کرده بود برکت دستم سفره نان فردا را حالا بی پرده ساز می زند دنیا عاشق ترین نگاه بی جواب می ماند هستیم چشم زخم شیطان خورده...
سلام این روزا خیلی خوشحالم آخه خواهر شوهر شدم
اشک ز چشم من اگر میرود
یار عزیزی به سفر میرود عاشقی و صبر؟ مگر می شود خاطره از یاد مگر می رود؟ تا برساند به تو پیغام من این قلم از شوق به سر می رود حس غریبیست شام مرا حوصله کیست که سر می رود؟ راز لبت را که بگویم به خلق رونق بازار شکر می رود |
درباره من
سالهای بلند من بی تو آرشيوآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 لينک ها
نرگسی
|