|
ای عابر از کنار تنها خط کشی ذهنم عبور می کنی و پایین چهار راه احساس پشت اولین چراغ قرمز کفش هایت را جا می گذاری من؟ خالی و سبک تمام چراغ های وجودم را زرد می کنم تو؟ می آیی ؟ فکر نمی کنم................
برام دعا کنید چیزی نمونده تموم بشم
دوستش داشتم خیلی زیاد بازی روونش و صدای گرمش رو همه رو خیلی دوست داشتم اگه همه برای یه سوپر استار پشت سینما صف می کشن من هر فیلمی که بازی کرده بود رو میدیدم هامون و روزگار اوجش مال سن سینما رفتن من نبود اما خانه سبز رو خوب یادمه که اونقدر کوچیک بودم که شبا باید زود میخوابیدم اما چهارشنبه ها اونقدر گریه می کردم تا بزارن خانه سبز رو ببینم با اون صدای گرمش که می گفت (( سبز و همیشه سبز )) از دیروز شک عجیبی بهم وارد شده اونقدر که یادم نمیاد آخرین فیلم مسعود کیمیایی که بازی کرده بود و اون دکتر نیمه عاقل اسمش چی بود که خیلی طبیعی گوشی رو گرفت و گفت (( الو طلا ..........)) نمی دونم چی باید بگم فقط خیلی دوستش داشتم خیلی................ یادش همیشه سبز................
تکلیف خیس خاطره هامان چه می شود؟ تکلیف خیس خاطره هامان چه خوب چه بد با یاد عاشقانه ترین اضطراب ها بگذار خط نخورده بمانند تا ابد رفتی اسیر طعنه و تیغم بدون تو برگرد تا رهام کنی (( یار یا مدد)) این روح شاعرانه ی گرم مرا می گیرد تا شعرهام یخ نزنند مثل یک جسد حتما گلیم بخت مرا تیره بافتند مثل دلت که هیچ محلی نمی دهد چون صادقانه نزد نگاه تو آمدم بیهوده بود ـ تجربه کور نا بلد ـ تقدیر گفته بود به دریا نمی رسم بیهوده بود آن همه رویای جزر و مد کسی که آه پشت سرش شعله شعله هست هرگز به آرزوی دل خود نمی رسد حالا که شادمانه ترین صبح ما گذشت کاری نمی کنم شب اندوه گل کند مجموع زخم های دلم منتشر کنید شاید مرا دوباره به خاطر بیاورد
ساعت بی قراری
دقیقه های انتظار دو چشم خیره و سلام .... . . نه !!!!!!!!!! تو دیگر نمی آیی اکه دوست داشتید یه سرم اینجا به همشهری من بزنید وب جالبی داره: http://tabebaran.blogfa.com/
من به دور دستها می نگرم
به مرگ تدریجی خورشید به غربت پرچین های باغ و زمزمه رودخانه هایی که تنهایی ماهی ها را در خود نهفته است به جاده ای که در اندوه رفتن مچاله می شود به تصور گیج مرداب به اندوه بی رنگ پروانه و انتظار فرسوده آسیاب های بادی من احساس پرندگان مهاجر را می فهمم می دانم کوچ سرآغاز تجربه های طولانی است من دست های سرد زمستان را لمس کرده ام و می دانم عمر آدم برفی خیلی کوتاه است... من اشتیاق مرطوب خاک را در تصور آبی باران دیده ام هنوز درک فانوس ها از سیاهی شب مسموم است و تاریکی ـ از فهمیدن سوسوهای بی قرار عاجز مانده من راز شبها را می دانم و تخیل سربی رنگ زنجره ها را برای ماه معنی می کنم ... وقتی نمانده است و رفتن در تشویشی گنگ یخ زده است من سالهاست که در افکار سرد مرگ پوسیده ام پی نوشت :http://shahre-kadoha.blogfa.com
شهر کدوها هم به روز شد http://shahre-kadoha.blogfa.com/ اول پست پایین رو بخونید بعد برید اونجا
آویخته مانده ام از این یگانه بند فراموشی دلت دستی به یاری شبنم عاشقم بیار من سالهاست کنج دلت خاک می خورم
سلام اینم ادامه بازی یادتون نره شمام بازی رو ادامه بدید:
عکس های آتشین: کاملا جدی اما مهربون همه چیزش به جا و به موقع است رفاقت(محسن و رسول): دوتا دوست که سرشون تو کار خودشونه جک: این آقا پدرام خیلی بچه باحالیه تو وبش از خنده غش می کنید عشق خدایی و عشق زمینی: هم شیطنت داره هم آرامش خیلی جالبه یه دنیا (ستاره جون): یه دختر آروم و مهربون که کاری به کار کسی نداره من عاشق رمانم (سارا جون): از اسم وبش معلومه به نظرم خیلیم خیال پردازی می کنه راز دل پسر تنها (آقا اشکان): الکی خودشا اذیت می کنه دنیا قشنگ تر از اونیه که می بینه
سلام برای یکی از دوستای خوبمون مشکلی پیش اومده براش دعا کنید مشکلش حل بشه اینم آدرس وبش هست نوشته که چی شده http://www.ashghasteghlal.blogfa.com/
نمی دانم کجایی اما به یاد آن عصر بارانی همیشه زنده خواهم ماند
سلام مریم جون دوست خوبم زحمت کشیده و یه پست برای من گذاشته که یه سری ماجراهای این دورم توشه حتما برید وبش و ببینید البته اول پست پایین خودم رو بخونید بعد برید اینم آدرسش: http://rezasilent.blogfa.com/
با هم قدم میزدیم
به یک رودخانه رسیدیم من پل شدم تو به آن سو رفتی http://shahre-kadoha.blogfa.com/ اینجام آپ شد دوست داشتید سر بزنید
سلام امروز تولد خواهر دوست خوبمون اشک هستش از اینجا تولدش رو تبریک میگم و امیدوارم به همه آرزوهای قشنگش برسه اینم وبلاگ خودش به خودشم اگه خواستید تبریک بگید : http://www.shaxvan.blogfa.com/
تصمیم گرفتم بازی رو ادامه بدم اما با کمی فاصله آخه لینکام زیادن به مرور می نویسم اینم ادامه بازی:
دست نوشته های یک نفر: خیلی مهربونه اما ظاهر رسمی داره من+لبخند = خداوند : خیلی مهربونه با وجود اینکه یه عالمه غصه داره باعث شادی همه است آرزوی عشق: خیلی کم پیداست برای همین درست نمیدونم تو هم اشک مرا معنا نکردی: یه آدم معمولی و یه کم تخس می خندم یا می گریم: یه پسر سر به راه و فوق العاده احساساتی و با استعداد آذرخشانی رو به خاموشی: یه پسر مهربون و احساساتی که همه آدما براش مهمن در مصاف تند باد: یه آدم عاقل البته احساسات قشنگی داره اما قلبش رو از همه قایم می کنه مترسک تنها: خیلی تو خودشه اما آدم جالبیه یه کم متفاوت از بقیه است دختر نارنج و ترنج: دوست جون خودمه یه دختر باحال که خیلی بزرگتر از سنش می فهمه کاهگل: یه پسر فهمیده و عاشق محیط زیست با شیطنت های خاص سنش یادگاری ها: یه دختر آروم با چاشنی یه کم شیطنت
از تلفنی که یک سکه با من فاصله داشت پیغام گذاشتم همان ساعت ـ همان جا لباسم هر رنگی باشد میان جمعیت پیدایم می کنی چون دست تکان می دهم که سلام........
نمی بینم به جز افسردگی های تو تصویری سکوتی در تو می بینم که می رنجاندم بسیار و دیگر خنده هایت هم نمی بخشند تاثیری گذشت از موی من اما به دستانم مجالی ده نیفتاده است تا بر صورت من سایه پیری مرا دیوانه می خوانی ـ چه اسم بی مسمایی چه عیبی داشت اسم اولم (( مجنون زنجیری )) تب تند مرا توجیه کرده ماه شهریور تو باید گرم تر باشی چرا که زاده تیری نشانت می دهم دنیای سبزم را اگر روزی بدانم شعرهایم را به استهزا نمی گیری ...
سلام بچه ها من از طرف دوست خوبم یه بی سر و پا به یه بازی دعوت شدم به این شکل که هر فکری درباره لینکامون می کنیم که به نظرمون چه جورین بنویسیم اما من چون دوستام زیادن تو چند مرحله می نویسم و اضافه می کنم به همین پست
راستی نظرتون رو هم دوتا پست پایین تر بگید تمام لینکامم به این بازی دعوتن یه چیز دیگه اونایی رو که با رنگ زرد مینویسم می شناسم یا حداقل یه بار دیدمشون کیمیای سبز: مال خودمه دل پر امید: خیلی ساده و مهربون همه براش بیشتر از خودش اهمیت دارن چکنویس: یه تنهای شاکی از زندگی با تو آنلاین : یه دروغگو که دنبال جلب توجه هستش دل نوشته: مهربونه اما یه کم عصبی مزاجه شادی جون : یه دختر آروم که سرش به عشقش گرمه صدای پای آب : یکی که همین جوری یه وبم می نویسه یه آدم معمولی صدای پای باران: یه شاعر که درگیر روزمرگی شدید شده آقا آرش گل: یه جوون نوزده ساله خیلی شیطون رهگذر: دنبال کارای غیر عادی و کشفیات جدید هستش همیشه اکسیر عشق: مهربونه اما یه کمم مغرور عاشقی شبیه ماه: خیلی صادق و ساده است فعلا هم که در حال خدمت مقدس سربازی یاس:خیلی مهربون و در عین مهربونی عاقل هم هست عقل و احساس رو با هم داره (خوش به حالش) زیتون: عاقل و خیلی محتاط و رئوف آیات زمینی: متفکر فکر میکنی کی هستی: دنبال کارا و حرفای آدم بزرگاست با اینکه جوونه دنیاش با جوونا یه کم فاصله داره که مال رشته تحصیلیشه چون روان شناسی میخونه ترانه سکوت:خیلی آروم و ساکته تو حال و هوای خودشه گمگشته دیار عشق: خیلی مهربونه اما زیادی هم حساسه روحش خیلی لطیفه نیمه شب:خیلی کار میکنه اما زیادی هم حساسه الکی عشق آسمانی : تنهاست خیلی تنها اعتماد : سرش تو کار خودشه اما بیشتر دوست داره نصیحت کنه الکی وقت تلف نمی کنه غروب دل انگیز: برای سرگرمی می نویسه خوشبختانه غمی نداره دیوونه خونه من: قلبش پاکه اما از دنیا خیلی گله داره و شاکیه ستاره آسمانی: ساده و معصوم و مثل ستاره سهیل کم پیدا من یک مادرم: یه فرشته بود که اشتباهی اومده بود رو زمین و منم شده بودم شاپرکش هنوزم دلم برای باغش تنگ میشه دارم از تو می نویسم: یه آدم اتو کشیده خیلی مرتب و با قانون در اتاقک خاموشم: یه دختر شیطون (الان رفتم وبش دیدم نوشته تصادف کرده برای سلامتیش دعا کنید) حرفای نگفته من کم نیست: (مراجعه کنید به فکر می کنی کی هستی دوتاش مال یه نفره) خاطره به قلم یک خبرنگار: یه آدم منضبط اما خیلی مهربون یه چلچراغی: مثل همه چلچراغی ها چند قدم به خدا نزدیک تر: خیلی داغونه اما با توکل به خدا میخواد مبارزه کنه خط خطی های یک دروغگو: بیشتر از سنش تجربه کرده و الان اندازه همه آدم بزرگا می فهمه صبح عاشقی(آدم برفی): برعکس ظاهر سردش قلبش خیلی گرمه دانلود و خرید بازی (احمد آقا): سرش به کار خودشه البته یه کمم شیطونه درست مثل پسر بچه ها آرزو بارانی: مهربون و حساس نسبت به همه چیز حال همه براش مهمه دلش خیلی پاکه عصیان در ۱۲ شب: از همه دنیا و آدمای این دوره شکایت داره چرا نمی تونم بگم: یه دل عاشق داره و سرش به اون گرمه ترانه شب: به قول خودش یه فرشته زخمی که محشر می نویسه باغ بی برگی: خیلی آتیشی و عصبی هستش هزار و یک شب: تنهاست خیلی تنها اشک جدایی: یه جورایی سر در گمه
هر وقت عطر زدی به موهایت
به نسیم بسپار از رایحه خوش بی نصیبم نکند... پی نوشت: یه سرم اینجا بزنید پر از شکلاتای خوشمزه است http://rezasilent.blogfa.com/
غزل سرود و شعرش همین که کامل شد
به روی دفتر او خورد مهر ((باطل شد)) رسید متن به پایان صفحه اول سر مداد سیه را برید قاتل شد گذاشت یک گیومه ابتدای یک جمله نوشت پنج معلق که شکل یک دل شد سرک کشید کسی از میان آن کلمات همین که نظم به هم خورد و آبها گل شد دو چشم دیده شد و قد کشید از کاغذ و رفت سوی همان مطلبی که حاصل شد قطار حرف دوید و مسافر کلمات درون کوپه ی خالی یک دهان ول شد و کوچه بسته شد روی ریل یک کاغذ غزل رسید به پایان و شعر کامل شد پی نوشت: http://shahre-kadoha.blogfa.com/
قانون پیچک است آویختن دست نیاز من به بلندای مهر تو مادرم من نیز پیچکم..... |
درباره من
سالهای بلند من بی تو آرشيودی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 لينک ها
نرگسی
یه وجب گه |