تبليغاتX
سالهای بلند من بی تو

سالهای بلند من بی تو

نمی توانیم منکر شویم که جدایی غم شیرینی است

مرا با کسی دیده اند

دو نفر بودیم

انکار می کنم

یکی

تنها یکی بودیم

هرگز از هم جدا نبوده ایم

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت9:16توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

چشم هایت را باز کن

خورشید

از میان پلکهایت

به من

چشمک می زند....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت14:41توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

کاش

پرنده ای بودم

پرواز می کردم به سوی تو

بی هراس از ایستادن

اما باد را چه باید کرد؟

توفان و عقاب را...

و اینکه ...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت1:11توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام همین الان برگشتم گفتم نگرانم نشید خیلیم خوش گذشت مخصوصا........ نه دیگه این یه راز رو  نمیگم 

 

امشب میخواهم گریه کنم

دست هایت را

سایبان چشم هایم کن

می خواهم

به تنهاییمان اعتراض کنم...

 

پی نوشت: شهر کدوها به روز شد اما اول برید پست پایین و نظر بدید بعد برید اونجا باشه؟

http://shahre-kadoha.blogfa.com/

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت0:26توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

اندوه سردی نشسته بر خاطر زرد یک زن

                هر کوچه چون انعکاسی از نامه و درد یک زن

چشمی که کور است و زخمی بر سنگهای قدیمی

                می کاود آن خاطرات جا مانده از مرد یک زن

هر فصل دیگر که باشد پاییز می ماند آنجا

                 می بارد ابری همیشه بر چهره زرد یک زن

بر لب امیدیست واهی ـ می آید از کوچه یک شب

                تصویر مردی که رفته از خانه سرد یک زن

 

پی نوشت یک : صاحب اتاقهای خالی  هیچ وقت فراموشت نمی کنم هنوزم یادتم من دوستام همیشه تو ذهنم می مونن تو که جای خود داری

 

پی نوشت ۲: چند روزی نیستم اگه دیر به کامنتاتون جواب دادم ببخشید اگرم خواستید بدونید کجام اول نظر بدید بعد یه سر اینجا بزنید: http://kimiayesabz.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت14:16توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام سلام خوبید؟

امروز تولد آقا امید هستش هم همشهریمه هم دوست هممون امید جون تولدت مبارک امیدوارم سالهای سال زندگی شادی داشته باشید شما هم اگه خواستید بهش تبریک بگید این آدرس وبشه:  http://tabebaran.blogfa.com/

+نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت0:10توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

ناگهان عرض خیابان را دویدی

خیلی سریع

تا به حال آنطور ندیده بودمت

دنبالت آمدم

در کوچه

اشک هایت را قایم کردی

راستی!

آن روز هوا هم ابری بود

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت14:57توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام

حالم اصلا خوب نیست برای سلامتی نرگسی دعا کنید فقط همینا می تونم بگم تو رو خدا دعا کنید

.

.

.

نرگسی مهربونم بهتر شده خدایا ازت ممنونم

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت23:6توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

در مقابل سنگینی نگاهت

حتی

کوه هم بی وزن است...

 

شهر کدوها هم به روز شد: http://shahre-kadoha.blogfa.com/

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت14:34توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

لحظات پریشان خوابی من

بدون تو

شب تاریک

هوای گرم

کوچه های خیس گرما

کور سوهای تیر چراغ برق

ساعت ۱:۱۵

تیک تیک بی وقفه ساعت

          بدون تو...

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت1:16توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

لحظه ها می گذرند

راهی برای رسیدن به تو شاید...

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت15:58توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

دری ست به سوی مهربانی

تلاقی نگاه آسمان و زمین

من پرمی شوم از شکوفه های عشق

هنوز سیب سلامت تازه بود

و اتفاق به دامن افتادنت

چه می دانستم

جاذبه ای دیگر می کشدت

و تو ـ بی مجالی که به خدا بسپاریم یا به خاک

بی وزنی عشق را اثبات می کنی

+نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت1:12توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

خواستم کشیده ات بزنم اما

دستم در میان انبوهی از خیال

شناور ماند....

+نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت15:54توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

یه پیله از شمال به جبر و

از جنوب به احتمال ختم میشه

ولی ما چی؟

پیله دل آدم که باز بشه

پروانه بدبخت نمی دونه

رو به کدوم جهت از جهات مستقیم بشه.........

 

پی نوشت: شاید چند روز نباشم شایدم اومدم نمی دونم هنوز..................

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت13:54توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

صدای زنگ در

اندیشه پایان یک انتظار

دویدم.....

کاش تو باشی

.

.

اینبارم تا رسیدم پشت در بیدار شدم............

 

سلام دوستای خوبم دوست خوبمون آقا سعید تو نظر سنجی این ماه نایت اسکین شرکت کرده به وبش برید و اگه خوشتون اومد بهش رای بدید: http://www.ashghasteghlal.blogfa.com/

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت22:14توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

می خواستم

یه عالمه قاصدک برات هدیه بیارم

لعنتی !

اولین قاصدکی که دیدم

سراغ تو را گرفت............

پی نوشت:  http://shahre-kadoha.blogfa.com/

+نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت23:56توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |