تبليغاتX
سالهای بلند من بی تو

سالهای بلند من بی تو

نمی توانیم منکر شویم که جدایی غم شیرینی است

دوباره نامه ام برگشت خورد

مثل همیشه

با مهر قرمز رنگ اداره پست

(( گیرنده شناسایی نشد ))

اما من باز هم

از خواب هایم

و شعرهای کودکی ام

و کودکی شعرهایم

برایت خواهم نوشت

برای تو

که

تعبیر تمام خواب هایم هستی...

 

پی نوشت ۱: دوست خوبم نیلوفر یه وبلاگ امشب درست کرده من بهش گفتم همه ما چقدر با هم دوستیم بهش سر بزنید و باهاش دوست بشید اگه میشه خیلی قشنگ مینویسه برید وبش می فهمید اینم آدرس وبلاگش: http://betoooooche.blogfa.com/

 

پی نوشت ۲: به مناسبت ایم عذا داری تا سه شنبه پست جدید نمیزنم

پی نوشت ۳: تو این شبا منو فراموش نکنید التماس دعا

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت0:1توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

آفتاب داغ مستقیم

می تازد به من

تب در تنم خیمه زده

سایه ای نیست

سایه تو کجاست؟

بر سر من که نیست

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت0:3توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام خوبید امروز یه تولد مهمه برای من تولد وبلاگمه یک سال میشه اومدم بلگفا یعنی اسباب کشی کردم اینجا می خوام برای جشن تولد وبلاگم دوباره اولین پستی که تو وبم گذاشتم بزارم باشه؟

با یک نگاه ساده و مبهم شروع شد

                                       من بودم و تو بودی و کم کم شروع شد

آن روز پشت پنجره حوا نشسته بود

                                              یا بوی سیب آمد و آدم شروع شد

آهو اگر نبود که صیاد هم نبود

                                            پس درد اول آمد و مرهم شروع شد

ابلیس یک حقیقت باور نکردنی ست

                                         او هم غرور داشت و جهنم شروع شد

دیشب خیال ابر به ذهنم خطور کرد

                                                بی اختیار بارش نم نم شروع شد

سالی اگر نکوست بهارش خبر دهد

                                     این سرنوشت ماست که با غم شروع شد

 

 و سالهای بلند من بی تو اینگونه شروع شد تو این یک سال دوستای خوبی پیدا کردم که تو شادیام و ناراحتیام همه کنارم بودن خیلی واقعی تر از دنیای واقعی یک سری دوستام دیگه نیستن و نمی نویسن یه سری هم تازه باشون دوست شدم و امیدوارم این دوستی ادامه داشته باشه اما به هر حال از همه ممنونم برای انگیزه و محبتی که تو این یک سال بهم دادید همتونا دوست دارم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت0:1توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

در را که باز کردم

رد پایت را

روی برف ها دیدم

تا پشت در آمدی

صدایم نکردی...

 

پی نوشت ۱: دوشنبه اینجا تولد داریم از حالا همه دعوتن

پی نوشت ۲: یه سر اینجا بزنید اگه تونستید کمکم کنید:  http://shahre-kadoha.blogfa.com/

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت0:2توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

چه بی رحمانه

تن می خراشند

تیغ های خاطره

این

شکنجه گران بی رحم.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت0:6توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

مجالی نیست

غصه هایم را

که از تو یادگاری مانده

قاب می گیرم

تا شاید روزی دیگر

دوباره

برایشان گریه کنم

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت1:11توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

چشم هایم را گشودم

پرواز تو را دیدم

دیگر نمی بینمت

از دنیای پنجره ام بیرون رفتی...

+نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت0:1توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

شب تسلی بخش اندوه نگاهم بود و رفت

                 چلچراغی در دل شام سیاهم بود و رفت

کاروانی از غزل را پیش رویم می نهاد

                 او تمام هستی من ـ تکیه گاهم بود و رفت

باز در کار دلم وا مانده ام بی یاد عشق

                 او همیشه چاره ساز اشتباهم بود و رفت

رفت و دیدم پشت پایش آتشی بر دل نهاد

                 او به وقت بی کسی تنها پناهم بود و رفت

مانده ام با یک سکوت تلخ در راه جنون

                حاصل تشویش سال و سهم ماهم بود و رفت

حال دیگر او که اشعار مرا می خواند نیست

                 آشنای مهربان پایان راهم بود و رفت

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت0:8توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

پرنده ای می پرد

بالهای سیاهش

روی آسمان آبی

خط می کشد...

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت0:6توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

مادر

پیاز خرد می کند

من اینجا

کیلومترها دورتر

برای تو

گریه می کنم

و شاید مادر هم...

+نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت0:9توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام سلام سلام

تولد تولد تولدت مبارک

امروز تولد مهدی جون مدیر وبلاگ چند قدم نزدیک تر به خدا هستش آقا مهدی تولدت مبارک اینم آدرس وبلاگش: http://www.mehdi-lovehistory.blogfa.com/

+نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت9:24توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

قطره های باران

به شیشه می کوبند

چشم های من

بر کاغذ

هرچه برایت می نویسم

باران لعنتی چشم هایم پاک می کند...

+نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت0:11توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

تولد تولد تولد آخ جون بازم تولد داریم امروز تولد فاطمه جون دختر شیرین و ناز نازیه زیتونه فاطمه جونم تولدت مبارک

اینم وبلاگ زیتون جون اگه خواستید شما هم یه سر بزنید: http://zeitoon133.blogfa.com/

+نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت13:21توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

باران می بارد

باران از چشم من می بارد

باران از چشم شفاف من

می بارد

ولی تو

بی خیال

فقط چترت را باز می کنی

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت0:11توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

لحظه تاریک

مثل هر شب

استرس فردا

و بغضی که خفه ام می کند

خیلی از من دوری...

خیلی...

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت0:6توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

آسمانت مهتابی و

ضمیرت شیشه ای است

کجایی؟

تا تنگ در آغوش بفشارمت

و با نسیم موسیقی دست

بوسه زنم بر پنجره چشمانت؟

 

تولد      تولد    تولدت مبارک

داداشی مهربونم  مصطفی جونم تولدت مبارک باشه گلم درسته از هم دوریم اما دلم میخواست پیشت بودم و غرق بوسه می کردمت خیلی خیلی دوستت دارم امیدوارم امسال هرچی از خدا میخوای بهت بده و همیشه شاد باشی بازم میگم تولدت مبارک مهربون ترین

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت0:2توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |