تبليغاتX
سالهای بلند من بی تو

سالهای بلند من بی تو

نمی توانیم منکر شویم که جدایی غم شیرینی است

تو از خواب بچه ها چه میدانی؟

از دلتنگی یک یکشنبه پاییزی؟

از سطل خالی از عشق

و از دلتنگی شاعری آواره

که در رویا می بیند

قصه های بر باد رفته اش را

تو

از عشق و من ناتمام و شب سیاه

از حسرت بهار نارنج

و دودهای معلق سیگار در حجم اتاق

و دلتنگی دختری تنها

چه می دانی؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت0:16توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

باز می گشایم پنجره آبی را

به وسعت چشمانت

و مرور می کنم خاطراتم را

تا دور دست صبح آرزو

در پشت پنجره آبی

عشقی بود و عهدی

و حال در پس پنجره

عهدی که فرو شکسته است...

 

پ.ن: اینجا رو هم من آپ کردم: http://mixvar.blogfa.com/

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت0:35توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

 

این یکی از شعرای خودمه که آقا سعید حمت کشیده و کارت پستالش کرده http://terman.blogfa.com/

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت8:57توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

دختری تنها

در یک گوشه خیابان

چشمان خیسش را

محکم می بندد

 به این فکر می کند

که کسی جز تو نداشت

کسی جز تو...

 

پی نوشت: دوستای مهربونم من دارم تو وبلاگ میکس وار زندگی با چندتا از دوستام می نویسیم دوست داشتید سر بزنید به این وبلاگ: http://mixvar.blogfa.com/

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت0:6توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

بر غربت ضجه های من

خندیدی

اما من

بی تاب گلایه های

آن لبخندم...

 

پی نوشت: اینجا یه سر بزنید مخصوصا اراکی ها:  http://kimiayesabz.blogfa.com/

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت0:2توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام اینبار نمیخوام شعر بنویسم اولین بار هستش که یه داستان نوشتم میدونم نقص زیاد داره خوشحال میشم راهنماییم کنید:

 

سرمو رو شونه های مانیتورم گذاشتم و هق هقم همه اتاقم رو پر کرد...

تو دیوونه ای دختر یه کوچولوی دیوونه.

- چرا دیوونه؟

آخه آدم عاقل تا یکی مثل منو داره مگه با اشیا اتاقش دوست میشه؟ مگه با تخت خواب و بالشش حرف میزنه؟ و میره جلوی آیینه از خودش تعریف میکنه؟ خانومم بیا و همه حرفات رو به خودم بگو اگه قابلم بدونی حاضرم صبح تا شب تو چشمای خوشگلت نگاه کنم و روزی هزار بار فدات بشم دیوونه کوچولوی من...

- آخه می دونی می ترسم خیلی هم می ترسم

از چی می ترسی گل من؟

- می دونی آیینه و تخت و کمدم رو تا خودم نخوام برن پیشم می مونن اما تو چی؟ می ترسم تو تنهام بزاری ... تو بری و محو چشمای یکی دیگه بشی اون موقع من اگه بالشم رو از خودم رنجونده باشم سرمو رو شونه کی بزارم و گریه کنم هان؟ اون موقع که شونه های تو رو ندارم اون موقع که دستات رو ندارم که اشکامو پاک بکنه...

بهت میگم دیوونه میگی چرا. آخه کی دلش میاد فرشته ای مثل تو رو ول کنه و بره؟دیوونه کوچولوم من هیچ وقت ترکت نمی کنم خیالت راحت حالا برو و با همه آیینه ها و بالش ها و در و دیوارها قهر کن منم یه قول میدم حتی اگه یه روز هم رفتم شونه هام رو برات میزارم تا روشون سرت رو بزاری و گریه کنی و دستامم میدم به خودتتا اشکات رو پاک کنن باشه؟

- آخه... آخه اگه دستات عاشق یکی دیگه شد ... عاشق اشکای یکی دیگه ... و پیش من نموند چی؟

نه خیر این خانوم من آدم بشو نیست که نیست....

- خوب معلومه فرشته ها هیچ وقت آدم نمی شن

آره راست میگی فرشته کوچولوی خودم... منم فرشته ای رو میخوام که هیچ وقت آدم نشه اما از حالا بگم به همه آیینه ها و دیوارها و... حسابی حسودیم میشه

- حسود حسود حسود...

 

نمی دونم چه کار کنم بد جور گیج شدم رفتی و زیر همه قولات زدی نه شونه ات رو دارم و نه دستات رو برام گذاشتی اشکام همه صورتم رو خیس کرده و هیچ دستی نیست که پاکشون کنه خیلی زود رفتی خیلی.... یادته همیشه بهم می گفتی آدمی به حساسی تو چرا پنجره ها رو دوست نداره؟ فکر کنم حالا جوابش رو میدونی چون پنجره ها همیشه خبرای بد به آدم میدن اینبارم تا پنجره رو باز کردم رفتنت رو فهمیدم تکه کاغذی که رو به روی پنجره بود رفتنت را فریاد میزد...

هیچ شونه ای نیست تا سرمو بزارم و گریه کنم جز شونه های مانیتورم که سرمو گذاشتم روش و ...

 

پی نوشت:

شهر کدوها هم به روز شد تقریبا فهمیدم چه کار کنم با این شهر: http://shahre-kadoha.blogfa.com/

+نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت0:3توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

یک سیب در دست تو اما مال من نیست

                                چیزی عذاب آورتر از کوچک شدن نیست

خاکسترم فرقی ندارد بودن من

                                دیگر دل من قابل آتش زدن نیست

این جاده مثل من بلا تکلیف ماندست

                               چیزی درونش غیر رفتن و آمدن نیست

ما هر دو زخمی همین یک اشتباهیم

                             عشق من و تو غیر جنگ تن به تن نیست

حالا که دیگر من خودم هستم تو هم من

                             باید بدانی عاشقی بی فوت و فن نیست

 

پی نوشت: سلام خوبید؟ این ادرس وبلاگ بهترین دوست زندگیمه دوست داشتید بهش سر بزنید:  http://www.faribakarimi.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت0:13توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

لبخندت را قاب میگیرم

مبادا

فراموشم شود...

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت0:4توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

هر صبح

رویاهای طلایی را

سر انگشتان خاکستری ات

به باد می دهند

دیر یا زود

می فهمی

چقدر بدبخت است

شاعری که

شعرهایش بدون تو هیچ است

+نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت0:28توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

شش ثانیه فاصله

این رعد و برق

تا آن رعد و برق

از من

تا تو

چقدر فاصله است؟

 

پی نوشت : داداش امیدم مدیر وبلاگ (دل پر امید) تو مسابقه برترین وبلاگ ماه نایت اسکین شرکت کرده به وبش برید و اگه خوشتون اومد بهش رای بدید: http://www.delporomid.blogfa.com/

+نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت1:41توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

سلام خوبید امروزم تولد داریم تولد .... این یکی رو اکثرا می شناسیم دوست هممونم هست اگه گفتید؟ ((شهرام ن)) دوست مهربون همه ما

شهرام جون تولدت مبارک امیدوارم به همه ارزوهای قشنگت برسی

تولد تولد تولدت مبارک

اینم آدرس وبش:  http://www.mehrankeshavarz.blogfa.com/

+نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت1:0توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

تو با چشمان باز

در خوابی

من با چشمان بسته

در حال فرار

محال است

رسیدنمان

به هم

حتی اگر بهانه عشق باشد...

+نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت0:26توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

تو رفتی

یک روز

بی آنکه بدانم

برای همیشه...

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت0:33توسط ستاره(شاپرک قصه ها) |

صدای عقربه ها

ماه هاست که

در سرم می کوبد

من همچنان در فکر توام

چرا باطری ساعت تمام نمی شود؟

 

+نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت0:24توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |