|
با امروز
هزار خورشید طلوع کرده است و تو هنوز او را چشم انتظاری... پ ن : یلدای همه دوستای خوبم شاد و مبارک
عزیز
دیگر در هیچ شعر این خانه بی او تکرار نمی شود عکسش را فریب مخور پرنده همیشه کوچ می کند... پ ن : از تو تنها همین به روز شد پ ن ۲: عید همه دوستای نازنیم مبارک پ ن ۳: یه سر به شب شعر بزنید مطمئنا خوشتون میاد من که محو اشعارش شدم
جوانیم را
نفهمیده اسیر شدم هنوز شعرهایی هست که اصلا نخوانده ام نگفته ام شعرهایم را هنوز نخوانده اید باد با خود خواهدشان برد می دانم اما تا به حال به نور دلمرده ستاره ای دلخوش بودم.... پ ن : دو روزه سرعت اینترنت اینجا ادم رو به مرز جنون میرسونه به همین دلیل نتونستم پاسخگوی محبت همه دوستای خوبم باشم و جواب کامنتای پر از محبتشون رو بدم و تایید کنم از این بابت از همه عذر خواهی می کنم و سعی م یکنم با همین سرعت کم جبران محبت همه دوستای خوبم رو بکنم پ ن ۲: میکس وار زندگی به روز شد پ ن ۳ : شهر کدوها به روز شد
_ ماه که بیاید پرده را کنار می زنم سلام می کنم شانه اش را می تکانم و کفش هایش را کنار پنجره جفت می کنم _ من از درک فلسفه علیت عاجزم و نمی خواهم بدانم که داروین چه گفت که آدم سیب خورد یا گندم _ زمان بی حوصله است و چای سرد می شود... پ ن : این شعر رو سیمای عزیزم سروده سیما کیه؟ زن برادرم میبینید خانوادگی شاعریم پ ن ۲: عیدتون مبارک پ ن ۳: کیمیای سبز به روز شد
امشب دلم گرفته مانند ابر نازا خواهد ببارد اما بغضش نمی شود وا امشب هزار غصه بر دوش دل نشسته این کوه غصه و غم پایان ندارد آیا؟ بی تاب و بی قرارم ـ بی خودتر از همیشه آرام چون بگیرم با قلب نا شکیبا؟ چنگ عقاب حسرت امشب گرفته بالم دانم تو را نبینم حتی به خواب و رویا بازا و بر گلویم خنجر بزن ز کینه تا بشکنی دوباره این بغض کهنه ام را دانم سحر نیاید دیگر به دیدگانم پایان ندارد این شب ـ این دیو مثل یلدا از دست این زمانه دیگر تحملم نیست خود را کشم به آتش ـ دل را زنم به دریا
به دیوار سرد اتاقم
قاب کهنه یادت نشسته و روزهای رفته را تداعی می کند کاش هنوز بودی زیبا ترینم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! پ ن: از همه دوستی خوبم که به من لطف داشتن و با رای خودشون باعث شدن ((سالهای بلند من بی تو)) رتبه ۱۰ رو در نظر سنجی بلگفا کسب کنه بی نهایت ممنونم امیدوارم بتونم این همه محبت رو جبران کنم پ ن ۲: این آهنگ عجیب منو میبره تو حال و هوای سالهای بلند من بی تو پ ن ۳: روز دانشجو رو به همه دوستای دانشجو تبریک میگم
زهرا بر روی صندلی مینشیند، بازوان نرمش را بر روی میز خم میکند و چانهاش را منتظرانه بر روی آن میگذارد. وقتی صندلهای مینیماوس از پایش میافتد، صدای کلیپ-کلاپ از زیر صندلی به گوش میرسد. انگشتان پایش را مانند آنکه دنبال چیزی میگردد، میجنباند و سپس خودکاری بر میدارد و به سرعت شروع به کشیدن تصویر میکند . او نمیداند که مریض هست، فقط پنج سال سن دارد. با این حال، این دختر کوچولوی شیرین میداند که به محض دیدن کوچکترین قطره خونی روی پوست نرمش باید سریع به مادرش مراجعه کند و نگذارد که کس دیگری آن خون را پاک کند. در حالی که دیگران باید از دستکش پلاستیکی استفاده کنند، رها، مادر زهرا میتواند آزادانه عمل کند، او به مانع پلاستیکی بین خود و دخترش نیاز ندارد. او نیز آچ آی وی مثبت است. هر دو مادر و دختر توسط علی، شوهر "رها" که اولین عشق او و نانوا بوده است، آلوده شدهاند. اندکی پس از ازدواج، علی برای تامین نیازهای خانواده جدیدش شیفتهای شبانه کار میکرد. در همان زمان شروع به استفاده از مواد مخدر کرد تا بتواند بیدار بماند و بعدها برای خوابیدن از تریاک استفاده کرد و سپس از جایگزین ارزان تریاک یعنی هرویین استفاده نمود. او یکی از 300 هزار نفری شد که تخمین زدهمیشود در ایران مواد مخدر تزریق میکنند. اندکی بعد از آن، او به گروه آماری دیگری پیوست و جزو 25 درصد یا 75000 نفری شده که تخمین زدهمیشود موادمخدر تزریق میکنند و اچ آی وی مثبت هستند. برای اکثر ایرانیان، ایدز یک موضوع خیالی و سری تلقی میشود. "رها" تا زمانی که حدقه چشمانش زرد شد و شروع به استفراغ کرد، راجع به اچ آی وی/ایدز چیزی نشنیده بود. این اتفاق مربوط به 2 سال پیش است. او در آن زمان هنوز با شوهرش زندگی میکرد، ولی امیر بیشتر نگران پیدا کردن راهی برای آنکه رگهای خشک شده لبها، گوشها و دستهایش تزریق هرویین را بپذیرند، بود تا چگونگی حال "رها". پس از آنکه در بیمارستان از رها آزمایش گرفتند و او برای گرفتن نتیجه این آزمایشات به بیمارستان مراجعه کرد، از او درخواست شد که زهرا را نیز برای گرفتن آزمایش به بیمارستان بیارد. فقط در آن زمان بود که دکترها به او اطلاع دادند که هر دو آنها آلوده به اچ آی وی هستند. رها نمیدانست که معنای این موضوع چیست. او میگوید: "میدانستم که مشکلاتی در بدنم وجود دارد ولی به هیچ وجه نمیدانستم که این مشکلات مربوط به چه نوع بیماری هستند." وقتی که او متوجه شد دخترش نیز بیمار است، بسیار از دست شوهرش عصبانی شد. ولی علی او را به دروغ گقتن متهم کرد، تا زمانی که او نیز مورد آزمایش قرار گرفت و موضوع بیماری او نیز تایید شد. زمانی که خانم رها با کلینیک دولتی شرق، واقع در شرق تهران آشنا شد، درباره اچ آی وی/ایدز و چگونگی آلوده شدن توسط شوهرش اطلاعاتی بهدست آورد. اکنون، علی در زندان است و خانم رها در خانه بزرگی که در آن برای یک خانواده ایرانی آشپزی و نظافت میکند زندگی میکند. کارفرمایان او از اچ آی وی مثبت بودن او و زهرا باخبرند، ولی خوش قلب هستند و میخواهند کمک کنند. خانم رها تردید دارد که اجتماع نیز همچون کارفرمایش با او برخورد خواهد کرد. سال دیگر زهرا به مهدکودک میرود. "نمیخواهم، ولی مجبورم که این موضوع را به آموزگارانش در مدرسه بگویم، آن وقت همه باخبر میشوند." بهجز کمکی که کارفرمای رها به او میکند، رها و زهرا تنها هستند. خانواده رها حاضر به پذیرش او هستند ولی نه کودکش و اولیای علی هیچ کدامشان را نمیپذیرند. با آنکه پدرعلی نیز به دلیل اعتیاد به هرویین و استفاده از سرنگ مشترک با پسرش، اچ آی وی مثبت هست. امروز روز جهانی ایدز هست از دوستای خوبم خواهش می کنم اگه براشون امکان داره مطلبی درباره ایدز بنویسن این وبلاگها درباره ایدز به روز شدن: از تو تنها همین - شهر کدوها - کیمیای سبز - در من کسی آهسته می گرید - کاریکلماتور - یاس - مشاوره - اشک جدایی - میکس وار زندگی - غریبه توی غربت - دیگه دیدنم محاله - maryamsilent- نرگسی - غم سرا - بی سرزمین تر از باد - روز بارانی - نوشته بر باد - دل باخته - جامعه شناسی دوستای خوبم که مطلب درباره ایدز گذاشتن می تونن خبر بدن تا لینکشون رو بزارم از همکاریتون ممنونم پ ن: وبلاگ چند قدم نزدیک تر به خدا یک ساله شد مهدی دوست خوبمون تولد وبلاگت مبارک
آفتاب کی خاموش می شود؟ خاطرات تو کی؟
سلام
امروز تولد دوست مهربون و خوبمون علی آقا مدیر وبلاگ زیتون سبز هست علی آقا تولدتون مبارک امیدوارم سالها کنار خانواده و فاطمه کوچولوتون با خوشبختی زندگی کنید
نور دست و پا می زند برای ما نمی فهمیم که ناله غروب مغز زحاک زندان بان را می سوزاند زجه غروب جای دستان من و تو را به دیوار منگنه می کند مارها با صدای غروب رقص دارشان عزا می شود و دست آخر در غروب مغز کتاب مقدس را خاک نکرده ای تا اعترافاتش را به زندانبانی نور آزادی را در زمان ظهورش بلرزاند نور به خاطر تو دست و پا میزد سالهاست... نمیدانیم غروب چه رنگیست ما هیچ چیز نمی دانیم... نویسنده این شعر دوست خوبم آقای بهمن مدنی مدیر وب سایت بهمن مدنی هستند
فرش گسترده تنهایی ام را با خود می برم
به کجاها نمی دانم این تنها سهم من از خوشبختی با تو بودن است... پ ن :حتما یه سر به شهر کدوها بزنید ممنونم
عزیز دلم
عزیز شب های گم شده دل و قلب زخمی ام برای لحظات سخت جدایی از تو پاره پاره است دلم برای آن شب های سرد غریب تنگ است تنگ از فراق عزیز دلم فراموشت نمی کنم پ ن : نظرتون راجع به موزیک وبلاگم چیه؟ خودم اینو خیلی دوست دارم پ ن ۲: برای پخش موزیک باید چند لحظه صبر کنید پ ن ۳: حتما یه سر به شهر کدوها بزنید پ ن ۴: میکس وار زندگی به روز شد
|
درباره من
سالهای بلند من بی تو آرشيودی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 نويسنده گانستاره(شاپرک قصه ها)ستاره لينک ها
نرگسی
یه وجب گه |