تبليغاتX
سالهای بلند من بی تو

سالهای بلند من بی تو

نمی توانیم منکر شویم که جدایی غم شیرینی است

صدا می گفت: چیزی ننوشتی؟

من: نه.

صدا: چرا؟

من: گفتم اونجا سخته خوندنش ... ننوشتم...

چرا ننوشتم؟ چرا ننوشتم؟ اولی رو از خودم پرسیدم و دومی رو از تو. چرا ننوشتم؟ حس خوبی نداشتم. اینجا رو گذاشتم برای اعتراف پس دروغ بود همه اون بهونه ها. حس خوبی نداشتم، حس خوبی ندارم. فکر می کنم این نوشته ها تو رو از ... می دونی که چی می خوام بگم. طاقت نوشتنش رو ندارم. تو که همه سه نقطه ها رو می خونی،بخون و ببین چرا ننوشتم.

پ ن: همه چی تکراری شده، حتی دلتنگی. می نویسم و می خونی و تمام: دلتنگم.


پ ن ۲:

موسسه زیست محیطی کیمیای سبز در نظر دارد به مناسبت روز زمین پاک اولین گرد همایی وبلاگ نویسان اراک را تشکیل دهد لذا از کلیه دوستان وبلاگ نویس ساکن اراک دعوت میشود در این جلسه شرکت کنند

زمان برگزاری جلسه : روز چهارشنبه مورخ ۲/۲/۸۸ ساعت ۱۷

مکان : اراک میدان دارایی خیابان ۲۲ بهمن جنب بنیاد شهید کانون کار آفرینی استان مرکزی طبقه سوم


از شما تقاضا می شود برای اطلاع یافتن سایر دوستان همشهری از این جلسه این خبر را در وبلاگ خود درج کنید یا به سایر دوستان وبلاگ نویس اطلاع دهید .

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت0:18توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

نوبر است این چشمها حیف است خوابش می کنی

                                  تا به کی قلب مرا هر شب جوابش می کنی

آنقدر سیب گناه از چشمهایت می کند

                                  مطمئنا یک شبی آدم حسابش می کنی

کاش می شد کوچه ای باشم که شبها در سکوت

                                  با قدم هایت دچار اضطرابش می کنی

باشد از جنس خدایی ـ پس خدایی کن بگو

                                  کی دعایی را که کردم مستجابش می کنی؟

خانه ای می سازم از عشق تو در رویای محض

                                  با وجود اینکه می دانم خرابش می کنی


پ ن:

موسسه زیست محیطی کیمیای سبز در نظر دارد به مناسبت روز زمین پاک اولین گرد همایی وبلاگ نویسان اراک را تشکیل دهد لذا از کلیه دوستان وبلاگ نویس ساکن اراک دعوت میشود در این جلسه شرکت کنند

زمان برگزاری جلسه : روز چهارشنبه مورخ ۲/۲/۸۸ ساعت ۱۷

مکان : اراک میدان دارایی خیابان ۲۲ بهمن جنب بنیاد شهید کانون کار آفرینی استان مرکزی طبقه سوم

پ ن۲: شهر کدوها به روز شد

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت0:7توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

وعده کردم که به تو سر نزنم

                                            برسم تا دم در در نزنم

قول دادم به غزلهای خودم

                                            زل به چشمان تو دیگر نزنم

مطمئن باش ـ خیالت راحت

                                             گله ای از تو به دفتر نزنم

این چه رسمی است که باید یک عمر

                                             حرف خود را به تو آخر نزنم

برو ای عشق برو تا اینکه

                                            روی دستان تو پرپر نزنم

 

پ ن:کیمیای سبز به روز شد

پ ن۲:

موسسه زیست محیطی کیمیای سبز در نظر دارد به مناسبت روز زمین پاک اولین گرد همایی وبلاگ نویسان اراک را تشکیل دهد لذا از کلیه دوستان وبلاگ نویس ساکن اراک دعوت میشود در این جلسه شرکت کنند

زمان برگزاری جلسه : روز چهارشنبه مورخ ۲/۲/۸۸ ساعت ۱۷

مکان : اراک میدان دارایی خیابان ۲۲ بهمن جنب بنیاد شهید کانون کار آفرینی استان مرکزی طبقه سوم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت0:7توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

شاعر نبودم چشمهایت شاعرم کرد

                                  پیش از تو شعرم را کسی باور نمی کرد

این جا کسی غیر از تو با من مهربان نیست

                                 از عاشقی سهمی نبردم جز غم و درد

این شهر بی چشمان تو رنگی ندارد

                                پاشیده اند از غم به روی چهره ها گرد

از ریشه می خشکند بی تو شعرهایم

                                در انتهای این فصول ساکت و سرد

سهم کبوتر های عاشق را ندادند

                                 از آسمان از عشق غیر از ماتم و درد

در حسرت چشمان تو می میرم آخر

                                یک لحظه با من مهربان تر باش برگرد

با دست های خالی اش تا کی بماند

                              در غربت این کوچه ـ تنها ـ قلب شبگرد

بگذار تا یکبار دیگر گفته باشم

                               شاعر نبودم چشمهایت شاعرم کرد

 

پ ن:شهر کدوها به روز شد

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت0:10توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

قصه ٬ قصه ی دل دل کردن بود و حدس و گمان و تردید... قصه ی دیروز آمدنت و فردایی که نخواهی ماند . تکرار حدیث نوشتن بود و نخواندن . تکرار امتداد دل  میان بن بست اشتباه ٬ حتی اگر دل  دلیل باشد . قصه ی من و تو کهنه شد آنهم میان همهمه ی آدمها و سکوت مطلق دنیای من ! میان شبی دلتنگ در جایی که قراری به تلخی نداشت! قصه ی من و تو این بار به سر رسید و کلاغ هم به خانه . شاید سیاهی شب و تلخی حقیقت و تردید نگاهت رازی سر به مهر بماند تا ابد ... شاید این بار هم سهم من از تکرار "تو" تنها همین افسوس برجای نشسته باشد . شاید دیگر زمانی برای حرف های بر باد نباشد ...شاید این بار قصه ی تو کنار شیرینی لبخند اویی از سر نوشته شود ... شاید بی من ...شاید دور از من .

قصه ی من و دل ٬ قصه ی کهنه ی همیشه و هنوز است هنوز! حتی وقتی برای از یاد بردن کلمات و بی رنگ کردن لحظه ها ناتوانم ٬ تو هستی ... هستی تا آرام به اخم های درهم و بغض فروخورده ام اعتراض کنی! حتی وقتی هیچ نگاهی به نگاهم نمی رسد یاد تو چشمهای مرا می لرزاند و تصویر دل آشوبی ات آشوبم می کند ... آنگاه آرام زمزمه می کنم " خوبم ... خوب خوب! "

راستی کاش یادم نرود تا بگویم "خوبم ... اما تو باور مکن! "

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت0:35توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

"ازم پرسید : تو ماله منی؟

گفتم آره.. مال خود خودتم. هرکاری دلت می خواد باهام بکن

گفت: هر کاری؟

گفتم آره...

تنهام گذاشت و رفت! "

 

قشنگ بود. خیلی هم قشنگ

از اینکه به یک نفر فرصت بدهی

تا هرکاری دلش می خواهد بکند

حتی اینکه برود،

حتی اینکه یک هویی برود

حتی اینکه اتفاقی، حتی اینکه یک شبه برود

این یعنی آزادی در عشق

به قول مازیار

آزادی یکی از شروط عشقست

این یعنی آخر عاشقی

وقتی راضی بشوی عشقت هرکاری که می خواهد بکند

حتی اگر وقتی رفت

فکر کند که تو عاشقش نبودی! چون اگه می بودی نمی گذاشتی برود

التماس

منت کشی

دلیل خواستن

عصبانیت

فحش!

اینها را باید حتما انجام داد؟

می ماند؟ با این چیزها می ماند؟

آنوقت اگر ماند

اصلا ارزش ماندن دارد؟

 

پ ن: شهر کدوها به روز شد

پ ن۲: دوستان علاقه مند می توانند در شهر کدوها از این به بعد پی گیر اخبار انتخاباتی میر حسین موسوی باشند.

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت0:13توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

نمی دانم اين روز ها چرا دوستی ها در ميان راه نا تمام باقی می ماند؟
گاهی علتش را در چایی های دم نکشیده می جویم.
گاهی هم در قهوه های تلخی که به نشانه تمدن غربی به زور به خوردمان می دهند.

يا شایدم هنگام دوست شدن، عينک به چشمانشان است و ما را خوب
نمی بينند؟ ديدن يعنی شرط ماندگاری است؟

شايدم گاهی هوس می کنند کمی بازی کنند؟
يا شایدم هم خوابی و لمس کردن رايگان می خواهند؟

تعهدی هست بعد از هم خوابی دوستی ادامه يابد؟
يا اينکه دير آمده اند که زود بروند !

نه اين هم نمی تواند باشد !
شاید دلشان جايی ديگر است. جايی که يا دلشان از آنجا محکم نيست
يا جايی که آنها را راضی نمی کند!

ديروز داشتم فکر می کردم آیا اين مردمان شهر ما قلبشون
برای کسی می زند؟ اگر می زند برای چند وقت می زند؟

آخرين بار قلبم کی زده است؟
وای خدای من، قلبم نيست، چه کسی آنرا دزديده است؟
من چرا نفهميده ام؟

از فردا باید به دنبال قلبی بگردم که تا الان بدون بودنش هم من زنده مانده ام.
باید همه جوی های شهر، خيابان ها، بن بست ها، کافه ها و ... را دنبالش بگردم.

می ترسم در اتاقی بر روی صندلی یا تخت خواب پسری بی احساس پیدايش کنم
که به خاطر همبستری ديشب اش با يک دختر ديگر، تا ظهر در خواب است.

 

پ ن: امشب بیداری نمناکی خواهم داشتم

می فهمی چی میگم نه؟

پ ن۲:میکس وار زندگی به روز شد


+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت0:19توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

شاید این آخرین باری باشه که می نویسم از تو

به تو نگاه می کنم دستاتو  تو دستم می گیرم و چشمات رو آسمونی بوسه بارون می کنم!

و آسمانی تر عاشقت می مانم و می مانم و می مانم......

و تو را به زمین و درک کثیف خودت می سپارم تا آرام بگیری!

من قرار است با همان شازده که دستش خیلی ازین سر زمین کوتاه بود سفر کنم!( بی انتها)

عشق بزرگم را هم تقدیم همانی می کنم که تا این حد بی فهم و بی مقدار و کثیف و زمینی نبود و نیست

تقدیم همانی که هر روز با اولین نسیم سحری مرا بیدار می کرد و یادم می داد که زنده ام.

من تنها نیستم

و هرگز تنها نبوده ام

من خدا را دارم من خدا را دارم من خدا را خیلی زیاد دارم

از اول توی این رقمی و امثالت را نمی خواستم آنکه من تا عمر دارم می خواهمش و دست از خواستنش هم نمی کشم

مطمئن باش تو نبودی !!!

می دانم نمی فهمی ! متاسفانه زمین خوب بلد است زمینی ها را در خودش غرقه تر کند

اما تازه تازه من قرار است با کسی که فکر کنم مدت هاست از کنار سیاره اش حتی رد هم نشدی با حمایت خدا آنقدرررررررررر قشنگ زندگی کنم

که هیچ زمینی قادر به فهمش نیست!!!

خوشبختی های من مثل  مال همه استعاری نیست

آنقدر تو کوچک شده ای که در وادی من هیج انتظاری به عنوان انسان بر تو روا نیست ( به اندازه ی سر سوزن)

حتی نمی گویم کاش بودی مثل همان سابق ها...

چون توانش را نداری

او بودن سخت است

کار هرکسی نیست / حق میدهم

برو

برای همیشه پی کار و خوشبخت شدن هایت و آرام گرفتن هایت

دستانم روی حلقت نیست مطمئن باش

جواب تمام له کردن ها را هم خواهی گرفت اما به حرمت اوی سابق حتی برایم مهم نیست که...

او آنقدرررررررررررررررررررر بزرگ بود که از توی کوچک برای همیشه بگذرم!!!

برو هرجایی که ساخته ای و در آن راحتی!!

من

 

          عشق پاکم

 

                      سرزمین کوچک و دنجمان و خدای مهربانمان را تنها بگذار

 

حرفهایت دیگر دنیای بزرگم را خراب نمی کند

 

                    برو به جهنمی که دوست داری

 

                              برو

و دیگر از رفتن کثیف ها نمی ترسم و به زانو نمی افتم

 

                دنیای قشنگ من و شازده تا قیامت زیبا و پاک می ماند

 

                                                به سلامت

 

 پ ن : از تو تنها همین به روز شد

پ ن ۲: کیمیای سبز به روز شد

پ ن۳: شهر کدوها به روز شد 

 

 

+نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت0:10توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

من زنده ام هنوز!

اگر ميخواهي بيايي،

بخندي ، دستم را بگيري، حرف بزني، اشك بريزي ...

 من زنده ام هنوز.

هنوز مي بينم !  مي بينم كه نيامد ه اي

 هنوز ميشنوم صدايي از تو نيست

 هنوز مي بويم  بوي تو نپيچيده در من.

نمي دانم  اين،  چندمين قدمم به سوي تو خواهد بود؟

 آخرين...

 نمي دانم آخرين نگاهم خواهد بود؟

 بسته مي شوند چشمهايم....

 نمي دانم فرصت دارم باز،  يا وقتم به پايان خواهد رسيد...

نمي دانم چه زمان است  من پاي تو ايستاده ام

نمي دانم حالم را ...

اما هنوز زنده ام!

از حالم بي خبري

نمي داني در راه كسي مي آيد ، مي پيچد ، ميميرد..

نمي داني به چندمين ثانيه ام جواب داد ه ام

نمي داني خواستن ، رفتن ، فر سودن وماندن يعني چه؟

نمي داني من كجا و تو كجا؟

نمي داني كه هنوز زنده ام

  اما من!

 حد اقل ميدانم كه نامت را يك ميليون و صدو پنجاه و شش هزار و سيصد و بيست بار صدا زده ام

 نمي دانم من خوابم ؟ تو بيداري؟ 

من خواب مي بينم يا تو زياد هشياري؟ 

   اما ميخواهم يك چيز را تو بداني 

 اينكه من مي فهمم!

 به حماقتم بخند، من خجالت را نمي دانم

نمي دانم اين كدامين نامه ام خواهد بود؟

نمي دانم ميخواني اش يا نه؟

نمي دانم دردم را در ميانش مي بيني يا نه!

نمي دانم امشب به مهتاب سلام خواهم كرد ؟

نمي دانم فردا باز آفتاب را خواهم ديد؟

نمي دانم ثانيه اي ديگر صداي بر زمين مرا خواهد خواند؟

نمي دانم اگر بگويم بي تو ميميرم . يادت خواهد ماند!

اگر...

من هنوز زنده ام.

 

پ ن:میکس وار زندگی به روز شد

پ ن۲: کیمیای سبز به روز شد

پ ن۳: از تو تنها همین به روز شد

پ ن۴: دل نوشته به روز شد

پ ن۵: وبلاگ ایرانی به روز شد

پ ن۶: انجمن مجردها به روز شد

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت0:46توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |

 برو

برای همیشه پی کار و خوشبخت شدن هایت و آرام گرفتن هایت
دستانم روی حلقت نیست مطمئن باش

جواب تمام له کردن ها را هم خواهی گرفت اما به حرمت اوی سابق حتی برایم مهم نیست که...

او آنقدرررررررررررررررررررر بزرگ بود که از توی کوچک برای همیشه بگذرم!!!

برو هرجایی که ساخته ای و در آن راحتی!!

 

پ ن: نمی دونی که وقت گریه کردن ته قلبم چه خالی میشه بی تو...

+نوشته شده در سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت0:53توسط ستاره(شاپرک قصه ها) | |