|
سال ها در تاریکی چنان رفتم که نور در روز با رویایی که به قلبم دروغ می گفت حالا دلم خوش است به آرزوهای بر جای مانده و رویاهای رسوب کرده تو ای باران هرچه میخواهی بر این شب مغرور ببار اما آرام... که شکسته است شیشه پنجره سامانم و حالا مسافری تنهایم و میدانم عشق تسلسل حروفی بی رنگ است...
پ ن: شهر کدوها به روز شد
دو خط موازی حتی با فاصله ای اندک که میانشان باشد هرگز به هم نمی رسند من و تو حکایت همین دو خطیم دو خط موازی... پ ن: شهر کدوها به روز شد
قلب مرا میان غمت جا گذاشتی تا در حریم غربت من پا گذاشتی رفتی و در سکوت تماشا نموده ام تنهایی مرا تو چه تنها گذاشتی رفتی و سهم عشق برای دل تو بود سهمی برای این دلم آیا گذاشتی؟ یک بغض کال یک سبد از درد بی کسی سهم من غریب که اینجا گذاشتی گفتی بهار میرسد اما دروغ بود در قلب من غمی چو اهورا گذاشتی یک قطره اشک سهم من از روزگار شد در لحظه ای که پای به دنیا گذاشتی
دستم برای سرودن گویی امیدی ندارد
کاغذ برای حضورت حرف جدیدی ندارد باران رحمت تراوید ـ گل کرده باغ تمنا اما گل آرزویم گلبرگ عیدی ندارد اینجا پر از اشکها ـ غصه ها رایگان است اما دل دردمندم شوق خریدی ندارد گفتی کلاغی برایت از بی خیالی من گفت قلبم برای تو اینک آنچه شنیدی ندارد با آنکه شبها جدایی بین من و تو کشیدند آن قفل عشق دل ما هرگز کلیدی ندارد دیگر کنار خیالت شب با حضور سیاهش در لحظه های غریبم فکر پلیدی ندارد
شب تسلی بخش اندوه نگاهم بود و رفت
چلچراغی در دل شام سیاهم بود و رفت کاروانی از غزل را پیش رویم می نهاد او تمام هستی من ـ تکیه گاهم بود و رفت باز در کار دلم وا مانده ام بی یاد عشق او همیشه چاره ساز اشتباهم بود و رفت رفت و دیدم پشت پایش آتشی در دل نهاد او به وقت بی کسی تنها پناهم بود و رفت مانده ام با یک سکوت تلخ در راه جنون حاصل تشویش سال و سهم ماهم بود و رفت حال دیگر او که اشعار مرا میخواند نیست آشنای مهربان پایان راهم بود و رفت پ ن: کیمیای سبز به روز شد
من هرچه می کشم همه از یک نگاه توست
ای کاش کور می شدم آن لحظه نخست گفتند : اشک خاطره را پاک میکند توفان گرفت در من و عشق تو را نشست از بس که پشت نرده شب گریه کرده ام احساس می کنم که صدایم صدای توست آخر چگونه می شود اندوه خویش را گنجاند در کسالت این واژه های سست؟ دیگر برای زخم دلم کار ساز نیست شعر - این همیشه خط زده ی گنگ نادرست پ ن:زخم تنها سه حرف ساده نیست
تو رهسپار میشوی
به سوی عشق و من کنار پنجره در آرزوی یک نگاه آه میکشم تو از دیار من چه شادمانه کوچ می کنی و چشم های بی قرار من به غربت همیشگی هنوز خیره مانده اند... پ ن: از تو تنها همین به روز شد پ ن۲: میکس وار زندگی به روز شد پ ن۳: بین این همه خبر مایکل جکسون هم که فوت کرد...
بهشت سرد نگاهت چقدر مبهم بود
و گریه ات که دگر خود دلیل محکم بود بهشت سبز دلم بی تو ای سرا پا درد تنور داغ عطش خانه جهنم بود شبی که خسته تر از سایه آمدی دیدم که رد حادثه در چهره ات مجسم بود و اشک ... آی دمش گرم این عصاره درد به روی زخم عمیق دل تو مرهم بود مرا به دست غرورت سپردی و رفتی شبی که بارش باران مدام نم نم بود پ ن: شهر کدوها به یاد ندا به روز شد
|
درباره من
سالهای بلند من بی تو آرشيوآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 لينک ها
نرگسی
یه وجب گه |