|
نگاه میکنم
نبودنت را و رقص طنازانه لبخند دروغینت در پشت نگاهی که نمی شناسم (( ببخشید آقا اشتباه کردم من از اول هم عاشق شما نبودم)) نگاه میکنی نبودنم را و غمهایی که هیچ اشکی پاکشان نمیکند... پ ن: برای رای دادن به من در نظر سنجی برترین بانوان وبلاگ نویس به اینجا بروید پ ن۲: من را در کلوپ مجردها هم بخوانید پ ن۳: کیمیای سبز به روز شد
نگاه نسترن ها خیره شد بر در نمیایی
خیال وصل تو پرورده شد در سر نمیایی دل سنگت نمی داند هوای قامتت دارم دلم هر دم ز شوقت می شود پرپر نمیایی کتاب آرزوها را برای یاس می خوانم تو گفتی عاشق یاسی چرا دیگر نمیایی؟ همیشه منتظر هستم برای دیدن رویت نگاهم ساکت و خاموش شد بر در نمیایی تو رفتی و دل و جانم ز هجرانت پریشان شد و با کوچت همه تن را زدی خنجر نمیایی نمی دانی که تنهایی شده هم صحبتم هر شب و لرزان می شود از دوریت پیکر نمیایی شبی در خواب دیدم عکس ماهت را شده زخم دلم از دیدنت بهتر نمیایی رها کردی مرا در یک شب بارانی و دانم خیالم را تو دیگر برده ای از سر نمیایی پ ن: اگه دوست داشتید به اینجا برید و در قسمت بانوان برتر وبلاگ نویس به من رای بدید ممنونم
خوب میدانی از چه گریانم بی سبب از خودت مرنجانم یک نفر سخت دوستت دارد دیگر از عاشقی نترسانم از دو چشمت دروغ می بارد باز دیگر چرا ؟ نمی دانم ابرها ابرویشان رفته ست از بارش بی امان چشمانم باز این جمعه ها دلم تنگ است آه از این شنبه ها گریزانم بر سر سفره های اندوهت سالها می شود که مهمانم می روی و برای بودن خود باز هم بی بهانه می مانم داغ کن پشت دست های مرا دیگر از عاشقی پشیمانم آه از دست تو ... نه بیهوده ست باید از عاشقی رو بگردانم پ ن:کیمیای سبز به روز شد پ ن۲: از تو تنها همین به روز شد پ ن۳: شهر کدوها به روز شد پ ن۴: من را در کلوپ مجردها هم بخوانید
در میان خواب و رویاها پریشان کن مرا یا که در انبوه شب هامان تو گریان کن مرا من که بعد از تو خیالی بر دلم ننوشته ام خواه بازآ و غباری در بیابان کن مرا ای بهار نی نی چشمان بی پروای من در هوای زرد پاییزی تو باران کن مرا تکه های قلب من را پله خود ساختی بازگرد از سادگی هایم تو قربان کن مرا در شب یلدایی طوفان تاریک زمین یکدمی در خواب بنشین رهسپاران کن مرا من به غیر از سادگی باری نمی بینم به دوش باز هم بر این گناه امشب تو گریان کن مرا
من آه می کشم و تو پشت سر هم می نویسی... از همه چیز شعر می سازی حتی سلام های سرسنگینم و خداحافظی هایت که همیشه بی جواب می ماند من دیگر خسته شده ام از اینهمه حرف های تکراری از اینهمه ... بگذریم... نمی دانم چرا دلم بعد از تو به چشم های کسی بند نمی شود
خودم میدانم آخر با نگاه عشق خواهم سوخت و این سوی زرد کوره راه عشق خواهم سوخت نه دیگر برنمی گردم تو می خواهی برو اما پس از تو در تب سرخ و سیاه عشق خواهم سوخت تو روی دست صدها آرزو تشییع خواهی شد و من بر شانه های بی پناه عشق خواهم سوخت نمی فهمم ولی با بازگشتت خوب می دانم که در تکرار شوم اشتباه عشق خواهم سوخت هنوز از شعرهایم خاطرات عشق می بارد ولی میدانم آخر با گناه عشق خواهم سوخت پ ن:کیمیای سبز به روز شد پ ن۲: میکس وار زندگی به روز شد پ ن۳: شهر کدوها به روز شد پ ن۴: از تو تنها همین به روز شد
|
درباره من
سالهای بلند من بی تو آرشيوآذر 1388آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 لينک ها
نرگسی
یه وجب گه |